فشار رواني بر پزشکان متخصص سرطان
معمولا به طور کلي پزشکان به عنوان يک گروه استرس را بسيار خوب تحمل مي کنند. پزشکان افرادي هستند که بسيار کار ميکنند و شخصيت سرسختي پيدا مي نمايند. بهتر از ساير صاحبان حرف کار مي کنند و کار روزانه را با آغوش باز استقبال مي نمايند. همواره در کنترل اوضاع هستند و نمي گذارند که کار زياد موجب کار نادرست و نامعقول شود. پزشکان کم استراحت مي کنند و کمتر به تقاضاي کار اضافه نه ميگويند. اغلب پزشکان در خانه نيستند و همسران ناراضي دارند. کم مي خوابند، خستگي مزمن دارند و نمي توانند از ديدار رقيب خود داري کنند.
شيمي درماني، تهوع و استفراغ بيمار، ريزش مو و زشت شدن بيمار موجب نارضايتي از کار در پزشکان متخصص سرطان مي شود.
اعمال درمانهايي که عوارض بدي دارند، درمان همکاران سرطاني، احساس گناه بيمورد و افسوس همه موجب فشار رواني بر پزشک متخصص سرطان مي گردد.
عوارض رواني در پزشکان بسيار زياد است. پناه بردن به الکل، دارو و خود کشي از جمله عوارض کاري پزشکان است.
در امريکا در هر سال حدود صد مورد خودکشي از اين نوع ديده مي شود، 70 درصد پزشکان امريکا الکلي مي شوند و دو تا سه درصد آنها قرص خارج از اندازه مصرف مي کنند.
علائم خستگي عاطفي و ناتواني پزشکان
عدم علاقه به کار و يا کاهش علاقه به کار، احساس اجبار براي رفتن به سر کار، اضطراب مزمن، زود از کوره در رفتن، زود رنجي و عصبانيت مزمن ، بي خوابي و کم خوابي، زود بيدار شدن، سردرد، درد بدن از علائم خستگي و آزردگي عاطفي پزشکان هستند.
استراحت کافي و استفاده از مرخصي در طول سال و در فرصتهاي مناسب مي تواند از بروز آزردگي هاي عاطفي در پزشکان بکاهد.
چگونه مي توان به متخصص سرطان کمک کرد؟
بهترين کمک رواني براي متخصصين سرطان آن است که در او احساس اطمينان پيدا شود که آنچه انجام مي دهد مثبت است و براي رسيدن به اين هدف نياز به آموزش است.
بايد بهترين درمانهارا به او آموخت و مواظبت نمود که پزشک متخصص سرطان به کوچکترين درمان نيز توجه کافي نشان دهد. درعين حال بايد به او آگاهي داد که محدوديتهاي درماني کدامند. ايجاد گروههاي درماني و همکاري و حمايت گروهي از فعاليت هاي درماني پزشک متخصص سرطان ضروري است. همچنين بايد از پزشک متخصص سرطان به عنوان رهبر تيم درماني مشتمل بر پرستاران آزموده، کارشناس تغذيه، مددکار اجتماعي که همکاري درمان بيماران سرطاني را به عهده دارند حمايت کنند. بايد پزشکان همکار را به وجود راههاي درماني آگاهي داد و حمايت جامعه را براي بيماران بدون امکانات مادي جلب نمود. تشکيل گروههاي مددکاري براي کمک به بيماران سرطاني يکي از کمکهاي بسيار مفيد براي پزشکان متخصص سرطان است.
روش پزشک در مراجعه با بيمار سرطاني نيز به اعتقادات، خوش بيني و بدبيني خود پزشک مربوط مي شود. پزشک وقتي به درمان سرطان اعتقاد ندارد و تصور مي کند که براي بيمار سرطاني نمي توان کاري انجام داد، بالطبع نمي تواند کمکي براي بيمار انجام دهد. پزشکان چون مرگ بيماران سرطاني را زياد مي بينند نسبت به درمان سرطان بدبين تر هستند و بيشتر از اشخاص عادي از مرگ مي ترسند. اين ترس احتمالا به علت اطلاعات آنان است. پزشکان عمر مبتلايان به سرطان را کمتر از آن چه هست تصور مي کنند.
پزشکاني که موجب مي شوند سرطان ديرتر تشخيص داده شود زيادند. آنها اعتقاد دارند که کوشش در تشخيص زودتر کمک بيشتري نمي کند و البته سن و تجربه پزشک در اين طرز فکر اهميت دارد. پرشکان جوان معمولا کوشش بيشتري براي زنده نگاه داشتن بيمار مي کنند.
در بررسي آماري نشان داده شده است که فقط 21 درصد بيماران سرطاني به موقع مراجعه مي کنند، در صورتي که علائم سرطان از مدتها قبل وجود داشته است. در 44 درصد موارد بيمار خود مسئول عدم مراجعه به موقع به پزشک مي باشد و در 18 درصد موارد اطمينان دادن بيمورد پزشک به بيمار موجب عدم مداخله براي تشخيص به موقع و در 17 درصد موارد پزشک و بيمار به نحوي هر دو مسئول تاخير در تشخيص بوده اند.
علل تاخير در مواجعه به پزشک عبارتند از:
1- علاقه به منکر شدن وجود يک بيماري مهم و اثراتي که بر آينده بيمار دارد.
2- ترس از قطع عضو.
3- ترس ازمرگ که بيمار تشخيص را مترادف با آن مي داند.
4- بي علاقگي به سلامت و لابالي بودن و درويش مسلکي.
5- عدم وجود رابطه انساني با يک پزشک که شکايت هاي کوچک با وي مطرح مي شود.
6- اطلاعات قبلي در مورد بيماري سرطان و نتيجه مايوس کننده آن.
7- بيماري رواني که تاخير در مراجعه بيمار به پزشک شده است.
8- سن بالا و کمي درآمد.
در بين اين عوامل رابطه بيمار و پزشک مهمترين عامل بوده است. داشتن پزشک خانوادگي مهمترين عامل در مراجعه سريع مي باشد. پزشکان به طور کلي نسبت به بيماري سرطان بدبين هستند. در يک بررسي در 299 پزشک مبتلا به سرطان 40 درصد آنان تاخيري سه ماهه براي جستجوي بيماري خود داشته اند که اين نسبت مشابه ساير مردم بوده است.
مشاوره با روانپزشک
بسياري از بيماران سرطاني با برخورد گرم و دوستانه و در عين حال مصمم و مطمئن از طرف پزشک و با بهبود حال خود در اثر درمان به اندازه کافي مي توانند عوارض رواني بروز کرده را تحمل کنند .
تغيير پزشک براي بيمار حتي اگر خود در آن سهيم باشد اثز مطلوبي ندارد و مي تواند موجب ناراحتي و افسردگي بيمار گردد. اما اشخاص مبتلا به اختلالات عاطفي در امر درمان مشکلاتي را ايجاد مي کنند و مرتبا خشمگين مي شوند و زياد شکايت مي کنند. شناسايي مکانيسمهاي دفاعي بيمار در درمان آنها اهميت زيادي دارد. ديگران حتي پزشکان و غالبا بدون آنکه خود آگاه باشند برخورد خود را با بيماران گوناگون مطابق شخصيت، طرز تفکر و رفتار بيماران تنظيم مي کنند. در هر صورت تعدادي از اين بيماران و اطرافيان احتياج به مشاوره روانپزشکي دارند. مواردي که نياز به مشاوره رواني دارد عبارتند از :
1- تشخيص و توضيح درباره علائم رواني پيشامده که ممکن است علائم يک بيماري باشد.
2- درمان عوراض سايکوژنيک.
3- اختلالات رواني شديد مخصوصا در اطرافيان بيمار.
4- بررسي خطر خودکشي.
5- کمک به درمانهاي دارويي براي بهبود افسردگي.
بهتر است بروز سايکوز در بيمار سرطاني توسط روانپزشک درمان شود اگرچه اين عارضه بيشتر به علت بيماري پيش آمده درحين داشتن سرطان و عوارض شيمي درماني است. بيماري رواني به ندرت در طي ابتلاء به سرطان بروز مي کند مگر آنکه از قبل وجود داشته باشد.
افراد فاميل و اطرافيان نزديک بيمار مبتلا به سرطان دچار مشکلاتي نظير مشکلات عاطفي مي گردند. ميزان حساسيت آنها در ابتلاء به اين نوع مشکلات موثر است. در بررسي هاي آما ري نشان داده شده است که افراد خانواده بيمار سرطاني همانند او مبتلا به افسردگي مي شوند و در صورت شدت مشکلات رواني در آنها لازم است به روانپزشک مراجعه نمايند. خدمات مدد کاري اجتماعي مي تواند تا حدود زيادي افراد خانواده بيمار سرطاني را در انجام برخي از امور ياري نمايد. با وجود آنکه استفاده از اين نوع خدمات هنوز در ايران رايج نشده است ولي مي توان آن را شروع نمود.
+ نوشته شده در 2008/1/2 ساعت 20:44 توسط dramjadi
|